| پایان نامه - فریدون حمیدی |
موضوع: خانواده |
|
 |
یه روز و روزگاری که اینجا رو راه اندازی کردم هدفم فقط این بود که افراد خانواده خیلی ازهم جدا نشن و با توجه به دوریها و پراکنده بودنشون اما در یکجا بتونن از حال و احوال و بخصوص موفقیتهای ریز و درشت همدیگه خبر داشته باشن ؛ کلا یه جایی برای نوشتن و آدرسی برای ارائه داشته باشن. اما یواش یواش سایتهای مستقل افراد خانواده ساخته شد که این خودش باعث خوشحالیه و امیدوارم که روز به روز بر تعداد و کیفیتشون افزوده بشه . اینجا به چند نمونه از سایتها اشاره میکنم.. ول از همه خوبه که سایت پدر و مادر عزیز رو معرفی کنیم و بعد سایت تازه تاسیس اقا بهزاد و سایت بهناز و احمدآقای عزیز که البته این آخری تقریبا بیزینسی هست ولی خوب به هرحال سایته و سایت خودمم که بیش از 5 سال از عمرش میگذره و هر قرن یکبار ( واحد اندازه گیری بر اساس دنیای تکنولوویست ) به روز میشه.
حالا اصل مطلب دلیلی که به خاطرش سایت رو بروز کردم اینه که امروز صبح رو با جلسه ای شروع کردیم بسیار جدی و خشک, اما خوش. جلسه دفاع از پایان نامه دوره فوق لیسانس عمو فریدون با این عنوان "بررسی چالش های استقرار مدل معماری سازمانی در شرکت سایپا پرس" البته محتوا بسیار وسیع تر و عمیق تر از یک شرکت خاص بود و شرکت سایپا پرس درین پایان نامه صرفا به عنوان یک گونه آزمایش معرفی شده بود در حالیکه این مدل قابلیت پیاده سازی در سازمانهای دیگر را هم خواهد داشت و ارزش ون تا جایی بود که خود اساتید به اتفاق این پرووه رو قابل تعمیم به عنوان یک منبع تدریس دانشگاهی در آینده اعلام کردند. به هر حال به عمو فریدون عزیز تبریک میگم چون پس از مشورت , اساتید و هیات ووری نمره 19.5 رو به این پایان نامه اختصاص دادن.
کلا مبحث بسیار جذابی بود و تا رسیدم خونه چند مقاله کوتاه درباره این موضوع خوندم که در انتها به چند منبع اشاره میکنم . شما هم بخونید جالبه.
واقعا عمو با این نمرشون ثابت کردن که عموی من هستند ....!! نخندید , خداییش منم هفته پیش تو دانشگاه از درس هندسه پرسپکتیو 19.5 گرفتم.
راستی این عکسها رو با دوربین موبایلم گرفتم.

عمو فریدون در حال ارائه مطالب آماری
این هم لحظه ای قبل از اعلام نتیجه

معماری سازمانی - ویکیپدیا
معماری و سازمان
درباره معماری سازمانی
فرايند معماري سازماني
کليات معماري سازماني
آموزش معماري سازمانی |
| |
|
|
 |
سلام این سایت هم بعد از مدتها بروز شد و این بار با یه مناسبت بسیار جالب تولد پسر آخرین عمو (همایون) به نقل از منابع آگاه فرزند تازه تولد یافته اولین حمیدی دهه جدید میباشد و ازین نظر در نوع خود بی نظیر است. همچنین شایعه شده است که بین فرزند اول خاندان و ایشون 46 سال فاصله میباشد , یعنی اندکی کمتر از نیم قرن.
پدر فرزند متولد خرداد می باشد و بسیار علاقه داشت که پدر و پسر در یک ماه شعما رو فوت کنن. اما ما اینجا تاریخ دقیق را ثبت میکنیم تا در آخرین ساعات اردیبهشت ماه حسابی شرمنده عمو جان شویم.
30 اردیبهشت 88 . ساعت 17:35 دقیقه . عکس: 10 دقیقه بعد از تولد
بسیار سالم ,آرام و قوی امیدوارم که سلامت باشه
|
| |
|
| خرسند شديم از اينكه امروز رنگي دگر است نه رنگ ديروز.. |
موضوع: خانواده |
|
 |
"بچه كه بوديم دل بزرگي داشتيم امروز كه بزرگيم چقدر دلتنگيم" يه جمله ي ناشناس با يه مفهوم آشنا تكون دهنده و زيبا يه كپي پيست ساده و ارسال براي همه گاهي يك گل و گاهي هم كمي تفكيك شده اين شده تكرار هرمرتبمون!?
يادم مياد ما بوديم و يه توپ سفيد و سياه بي دغدغه ي هيچ ترديدي توپ مي دويد و ما مي دويديم همون فوتبال دوستانه ي خاطره انگيز! گاهي چندتا پشتي قرمز سقف خونه ي زيباي ما بود! نه من از توجيه اقتصاديش مي پرسيدم و نه براي نقشه ، كسي طرحي داشت بي حسابدار و نه حتي بيمه گري وجود داشت كمي سال گذشت.. و اين احساس ما بود كه مكتوب شد در پاكتي سفيد خنده هامون خط و گريه هامون محبوس شد و انتظار ديدار دوباره افسوس كه چقددر دير شد!
منم درست مثل تك تك شما لحظه اي كه متن مقدمه ي تولد اين سايت را خوندم بدنم لرزيد چند لحظه مكث و زيرلب تقدير ازاين همت و تحسين اين تفكر
به نظرم مي آيد چندين سال گوش به زنگ بودن و چشم انتظاري و هربار پريدن از جا و خيز برداشتن به سمت پنجره با هر صداي چرخ ماشيني به اميد ديدن روي آشنايي نقطه ي تلنگر اين انگيزه بود ?! همون روزايي كه ارتباطات دورادورمون وج گرفت نامه ها ، عكس ها و برچسب هايي كه ديگه نه خونده و نه ديده شدن همدليها و رازهايي كه براي هميشه مهر و موم شدن و طي تمام اين فاصله ها اتفاقاتي كه ديگه هرگز تكرار نشدن و هر سال دريغ از پارسال!
مدت باهم بودنمون غنيمتي بود كه با تمام سرعت مي گذشت و خيلي زود به يه خاطره ي زيبا گوشه اي از ذهنمون تبديل مي شد و باز دوباره آشنايي بيگانه ... نمي دونم چقدر ، چند بار اين سوال رو از خودمون پرسيديم: چقدر هم را شناختيم؟ چقدر لازمه كه بشناسيم؟ چرا و چطور از تو به خوبي ياد ميكنم؟ براي اينكه همبازي يا هم دوره ي من بودي؟ مراقب و راهنمام بودي يا من الگوي تو بودم؟ و يا شايد هم از خوب بودن روابط پدر مادرهامون با هم ، بشه به اين نتيجه رسيد!؟
نه بنظرم اين روند بور كودكانه ، براي امروز ما كافي نيست
ما هم رو مي شناسيم قويتر از يك سلا م و احوالپرسي ساده مورد محبت، صميميت و صفاي هميم با هم خنديديم ، بازي كرديم گاهي دعوا ، گريه و البته گاهي هم دست زديم و اين راه چندين ساله هم، براي فردامون كافي نيست..
همين بستر و همون احساس لرزيدن! نشان از عدم رضايت قلبي تك تكمونه اينكه چند مرتبه پاي احساس هم نشستيم ؟ چند مرتبه خواستيم ؟ چندبار براي هم فكر كرديم ، از عملي به تفكري پي برديم؟ كي از هم پرسيديم: كارت ، هدفت ترسيمت از آرزوهات ، خواسته هات، اهدافت چيه، به كدوم مرحلش رسيدي؟ كدوم يكي را با من قسمت مي كني؟ براي كدومشون ، من ، اطلاعاتم، موقعيتم و امكاناتم مفيد تو هستند؟
چرا بايد حرفهايي باشن اما نه براي گفتن!؟ حرفايي كه وراي خلوت دروني ما هستن ، به تجربياتي تبديل شدن بورنكردني، اينقدر ناگفته و انبوهن كه وقتي بيان ميشن غيرقابل قبول و بورند!! چرا؟ چون ما نخواستيم كه به موقع بيان بشن سكوت نكرديم ، كمي شنيديم و از ون هرچي خواستيم ساختيم " پيش از آنكه بسازمت ياريت را مي طلبم ياريم كن باهم در خاطرم بسازيمت "
برخلاف هميشه مسئله فقط بودن يا نبودن نيست مسئله مسئوليته كه انتظار ميسازه.. من اگر به تو كه هم خون مني احساس مسئوليت نكنم چطور ميشه من رو مهربون ، مسئول ، فداكار و با گذشت دونست؟
قديميا ميگن: آب در خانه گل آلوده و خيلي هامون ديديم كه اثبات شده ، گاهي غريبه ها قدر ارزشهامون را بهتر و خالصانه تر درك مي كنن و اين نه حقارت آشناست و نه بيگانگي غريبه اين نشونه فقط مي خواد بگه: هميشه حرفهايي هستند كه مي خوان گفته بشن پس هميشه جستجويي براي شنونده اي هست و هميشه تو مي توني ون شنونده باشي ..
پس تنها وظيفه اي كه مي مونه و البته انتظاري كه مي سازه تلاش براي شناختنه! شناخت آنچه كه هست نه ونچه كه ما مي خوايم باشه..
هممون هرروز هرلحظه داريم رشد مي كنيم چرا ازين جوشش همو بي نصيب بگذاريم يكم وقت حرف تامل ، شايد تحمل تشويق پيگيري و فرصت !
فرصت بديم ولي قضوت نكنيم كه اين يكي كار ما نيست..
تا دير نشده رنگ دگر شو گفتند ازين نكته هزار نكته بياموز.. |
| |
|
|
 |
سلام بچه ها
شعر پايينو حتما خيلياتون شنيدين از سروده هاي پدر خوبم در سال 1365 كه 25 نام از اسامي افراد درجه يك خانواده توش بكار رفته و در وصف مرحوم بابا حافظي عزيز(روحشون شاد) كه ون زمان با هم محافل زيباي شب شعري داشتن و خاطره هايي كه هنوزه هنوزه جز بهتربن ايامي كه پدرجان ازش ياد ميكنن .... |
| |
|
[prev-link]՝ͥ ވᛯprev-link]
1 2 3 4 5 [next-link]՝ͥ Țϛ/next-link]